زنگوله
من خوبم م م م م تو خوبی؟؟؟



سلام

به کلبه احساس و تنهایی من خوش اومدین.

شعرها و نوشته ها هیچ مخاطبی ندارند و برای معشوق خیالی سروده و نوشته شده اند.

تمامی اسامی استفاده شده نظیر مریم مینا نازگل و... مستعار می باشند و فقط برای منظم تر کردن  مصرع ها استفاده شده اند.

مشت علی خان یک شخصیت تاریخی متولد سالهای قبل ازسال 1270 خورشیدی است که در اوج قدرت یک شخصیت مهربان و فروتن و ساده است.

.................................

مرا در شبکه های زیر دنبال کنید

صفحه فیس بوک خودم مینویسم شعر نو رو دوست عزیزم علیرضا کمک میکنه ویکی صدا توسط اعضا و مدیران سایت اداره میشه.

ویکی صدا

شعر نو

صفحه فیس بوک


  





طبقه بندی: سایر، و غیره،
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

سلام

امروز دوم اردیبهشته

امروز بارونه شدیدی می بارید همین باعث شد که من  تو خونه بمونم و بنویسم سرم کلی شلوغ بود امروز بعد یه هفته تونستم سری به اینجا بزنم سیستم میهن بلاگ هم مشکل داشت یه هفته ای بود نمیتونستم وارد وبلاگم شم بلاخره امروز یه نیم ساعتی سعی کردم اینجا باشم کلی نظر و پیغام داشتم از همه دوستان عزیزم و همه کسانی که بهم لطف دارن سپاسگذرارم

خیلی تو این هفته کار کرده بودم و اصلا استراحتی نداشتم حتی دیگه نمیتونستم رانندگی هم بکنم و کاملا گیج شده بودم  واقعا بی خوابی بد دردیه .

 ولی عوضش منم کلی دست پر اومدم تو این یه هفته ای که نبودم کلی کارا کردم 29 فروردین رفتم مراسم کلنگ زنی امامزاده قرار بود 10 نفر ادم باشه ولی 200 نفر ادم اومده بود منم بدون امادگی قبلی مجبور شدم بین اون همه ادم صحبت کنم به آخر این کار خیلی خوشبینم انشالله کمکی کنم به آبادانی و اهالی زادگاهم و جایی که توش به دنیا اومدم . وقتی مجوز احداث دهکده سلامت و توریستی صادر نشد نا امید نشدم و حالا سعی میکنم همون کارو به یه اسم و شکل دیگه ای انجامش بدم .درسته من خیلی اونجا نبودم ولی اونجا به دنیا اومدم و اونجا زادگاهه منه  مردمم کلی لطف کردن و مهربون بودن قرار شد  یک هیئت امنا باشه که من به عنوان نفر اول انتخاب شدم یه 7 نفری هم بودن که همشون حاجین و بالای 50 سال سن دارن و من جوانترینشونم یه فکرایی دارم طرحشم خودم کار کردم اما واسه اینکه خود خواهی نباشه یه مسابقه طراحی ترتیب دادم و تو دانشگاه خودمون دادم نصبش کردن اگه طرحی از طرح من بهتر باشه اونو میزنم 2 میلیونم جایزشه. دارم واسه پایان نامه ام نیز یه هتل چهار ستاره طراحی میکنم  کارای مجله جدیدی هم که تاسیس کردیم ریخته سرم کلی دوست خوب و با حال پیش هم جمع شدیم و قرار شد من سردبیر باشم و بقیه هم هر کدوم تو یه قسمتی فعالیت کنن که انصافا همشون تو کار خودشون حرفه ان و سوابق درخشانی دارن  یه کار جدید هم با علیرضا ولایی که خواننده جوان و خوبیه و سابقه خوانندگی تو شبکه 2 را داره دارم که به زودی یه فیلم کوتاه از استودیو و مراحل ساخت اهنگ و میزارم روز مادرم هم تا ساعت یک تموم کارامو تموم کردم یه چند تایی بود نیمه کاره ول کردم و یه جعبه شیرینی گرفتم و یه غزلی که واسه مامانم نوشته بودم و روش چسبوندم و رفتم سر کارش تا ببینمش خیلی خوشحال شد حتی همکاراش از خودشم بیشتر خوشحال شدن و کلی از شعرم خوششون اومده بود که اون شعر هم اینجا میزارم بمونه. اما یه سری نظرات و پیغام  هم هست چون خصوصین و  و تو سیستم سایت میهن بلاگ نمیشه جواب داد میخوام اینجا جواب بدم .

1-      فروزان عزیز خیلی خوشحال شدم واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم  واقعا کاری که کرده بودی و فیلم و دکلمه ای که برام درست کردی عالی بود که سعی میکنم تو یه پست جداگانه اینجا بزارم تا همیشه یادم بمونه و فراموشت نکنم اینجا دفتر خاطرات منه  و همه اتفاقات خوب و بده زندگیمو اینجا مینویسم واقعا صدای خوبی داری و باعث خوشحالی منه که این چنین دوستایی دارم شما ها هستین که به من انرژی و انگیزه میدین سپاس از همه شما عزیزان

2-     محمد جان شعر هایی را که فرستاده بودی خواندم اگه ناراحت نمیشی باید بگم اینها شعر نبودن ترانه هم نبودن اما تو به من لطف داری من استاد نیستم ولی به عنوان یه مخاطب نظرمو میگم تو شعر و ترانه رو با هم قاطی کردی شعر چیزی که همه میتونن بخونن و به دل میشینه اما ترانه چیزیه که فقط خواننده اونم با ملودی و اهنگ میخونه تا به دل بقیه بشینه که فرستاده های تو هیچ کدام از اینا رو نداره فک کنم ترانه گوش کردی و از روی اونا نوشتی هر چیزی که خودت میتونی بنویسی بنویس و دنبال نوشته های دیگران نرو هیچ وقت از زبان گفتاری تو شعر استفاده نکن زبان گفتاری مال ترانه است برای اینکه تو کارت موفق باشی سعی کن کارای اردلان سرافراز و جهانبخش پازوکی را بیشتر گوش کنی کارهای یغما گلرویی نیز بد نیست اما پیشنهاد میکنم به کارهای خانم مهستی هایده معین و خوانندگان قدیمی بیشتر گوش کن تا ترانه رو راحت تر درک کنی

3-  مینای عزیز بسیار خوشحالم که به هدفم رسیدم تمام سعی و تلاش و هدف من تو زندگیم خوشحالی تو  اونم به شیوه های بزرگ جدید و خاص و غیر تکراری بوده از اینکه این چنین خوشحال بودی خیلی خوشحالم اما خیلی رک و صمیمانه بگم  بر عکس تو اون روز برام اصلا روز خوبی نبود سنگ دلی به چیزایی که تو فکر میکنی نیست اگه یه کم بیشتر فکر کنی میفهمی چی میگم  امیدوارم همیشه حرف و عملت یکی باشه از خدا هم میخوام همیشه آدم های بد و از زندگی همه دور کنه دوستای خوب سر راهمون قرار بگیره و همیشه با ادم های قابلی نشست و برخاست داشته باشیم همیشه خودمونو دوست داشته باشیم و برای خودمان ارزش قائل باشیم  و قلبمان سرشار از عشق و محبت های پاک و بی منت باشه همیشه همه رو دوست داشتم و خواهم داشت اما هیچ وقت از گفته ها و ارزشهای خود دست نمیکشم و اونا رو قانونهای بدون تبصره ی زندگیم قرار میدم  و اینها رو هم برای تو و هم برای بقیه دوستانم  آرزو میکنم . اولا فک میکردم مشکل از منه و من خود خواه و زورگو ام اما یه سری اتفاقات افتاد که فهمیدم خدا خیلی  هم دوسم داره  و حق با منه که نگران باشم و حواسم و بیشتر جمع کنم و بدونم دو رو اطرافم چی میگذره .  

4-خانم باقری ترانه هایی را که فرستادی بد نبودن یه ذره مشکل وزن و قافیه دارن اما بازم خوبه به نظر من اون سرباز واسه اینکه تو مجله منتشر بشه خوبه یه مناسبتی هم با سربازای ربوده شده ایرانی داره و واسه این شماره مجله خوبه که من پیشنهاد میکنم این ترانه ی شما تو این شماره منتشر بشه. بازم ازتون ممنونم.

5-امیر جان تکستی که نوشتی خوبه و میشه خوندش اما تو اشعار رپ شاعر نباید بیشتر از یک بار اسمشو بیار که شما سه بار اسمتو تو شعر آوردی اگه به اهنگ های رپ گوش بدی منظورمو بهتر متوجه میشی مثلا  یاس نمیتونه ساکت شه و یا شاید یه روزی بشنوی که حامد فرد مرد تو این جور اهنگ ها باید با کلمات زیبا  شروع کنی از مشکلات و مسائل اجتماعی بگی و اخرش با استفاده از اسم شاعر امیدواری رو تو شعرت القا کنی و بگی که مثلا یاس یا هر کی که بخونه نمیتونه اینجوری ببینه دنیا عوض میشه مشکلات حل میشه فکر میکنم اگه اینطوری جلو بری موفق تری من خودم این سبک و دنبال میکنم.

بقیه جواب نظراتو تو وبلاگ خود دوستان نوشتم مرسی از لطف تون




طبقه بندی: سایر،
[ چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

شعری که روز مادر واسه مادرو نوشته بودم



زنم از دیده بر دل روی مادر                             منم مست کمان ابروی مادر

گل  زیبا  نقابی بر رخش زد                                   چو دیدش چهره زیبای مادر

از رنج بی حد و غم بی کرانت                       سپیدی نقش بست روی موی مادر

به پروازم به دشت آرزوها                                  روم از بیکران ها سوی مادر

بسی گشتم سوی هر کوی و برزن                             ندیدم عشق همچو عشق مادر

هزاران روی زیبا چه خواهم                                        چو دارم زیبا رویی مثل مادر

زِهر خار و خصی  چو بینم زخمی                                   به تیماری روم سوی کوی مادر

بهشتم با همه لطف و صفایش                                       به زیر پای توست مادر

منم با همه خوبی بدی ها                                          روم به قربانت دوچشمت مادر

 





طبقه بندی: شعر،
[ چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

«تو این لحظه ها که دلتنگتم


یه حسی منو میلرزونه


تو اینقد ساده ای که برام


دیگه دوست داشتنت آسونه»


ترانه جدیدم با همکاری خانم رضایی

خواننده این کار علیرضا هستن یه خواننده جوان و خوب متولد سال 1373  که سابقه خوانندگی در شبکه 2 ایرانو دارن

بنا به  اخلاقیاتم  با  آدم های کوچکتر از خودم کمتر معاشرت و همکاری میکنم اما علیرضا یه پسر خوب و با مرامیه علاوه بر این صدا ی خوبی هم داره تا یه ماه آهنگ میاد بیرون پیشنهاد میکنم حتما گوش کنین

یه فیلمی از استودیو میزارم که دوستان در حال ظبط اهنگ هستن و یه تکیه ای از کارو میتونین ببینین


دانلود فیلم




طبقه بندی: شعر، خاطرات، و غیره،
[ چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

فروزان عزیز خیلی ازتون ممنونم واقعا خیلی خوشحال شدم از این کارتون

شعری را که واسه تبریک عید نوروز تو فیس بوک قرار داده بودم  فروزان عزیز با صدای زیبایشان دکلمه کردن و همراه با یه آهنگ و فیلم عاشقانه تبدیل به یه فیلم کوتاه کردن

ازتون ممنونم دوست خوبم

دانلود دکلمه و فیلم





طبقه بندی: شعر،
[ چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]


بابت کیفیت بد عکس دوم شرمنده از روی جلد مجله گرفتم بد شده.
*****************************************


عرض درودو سپاس و تشکر ویژه از شما دست اندکاران مجله خاطره به خاطر تریبونی که در اختیارم گذاشتین من در خدمتم

یه خرده بیستر از خودت بگو؟

حامد حمیدی هستم متولد ساعت 3 نصف شب روز سوم مردادسال 1371 .در بیمارستان رازی مرند به دنیا امده ام بزرگ شده جلفا هستم ر شته تحصیلیم معماری است

راست میگن تو اصالتت اصفهانیه؟

نه من فقط دوستان اشنایان و فامیلای زیاد آنجا دارم به همین خاطر زیاد به اصفهان سفر میکنم

دوست داشتی چیکاره بشی؟

بچگیام دوست داشتم پلیس بشم راهنمایی که میخوندم میخواستم معلم زبان انگلیسی باشم دبیرستان فلسفه دوست داشتم و کتابای فلسفی زیادی میخوندم حتی توی یه داستانی که نوشته بودم خودمو به جای یه دانشجوی فلسفه گذاشته بودم که بعد ها فیلم شد. بعدش دوس داشتم دکتر یا مهندس ژنتیک بشم اما نمیدونم چطور از رشته ریاضی سر درآوردم تنها چیزی که فک نمیکردم بشم معمار بود .

حالا مشغول چه کاری هستی؟

تو کار تولید و واردات منسوجات هستم یه تولیدی پتو و روتختی اصفهان دارم و با دوستام لباس های مارکدار ترک هم پخش میکنیم بصورت شراکتی یک کوره اجر پزی هم اصفهان داریم کارای معماری و ساخت و ساز هم میکنم  شاعری ترانه سرایی نویسندگی و...

پس حسابی سرت شلوغه؟

نه اصلا من واسه تمام کارهایم وقت کافی دارم البته چندتا دوست دارم که عنوان مدیر برنامه کمکم میکنن و ازشون تشکر میکنم.

مایه داری؟

نمیدونم . ولی خوب خرج میکنم . بنظرم کسی که داشته باشه ولی خرج نکنه همون بهتر که نداشته باشه

فکر میکنی چرا حامد دوست داشتنیه ؟

حالا کی گفته من دوست داشتنیم. نمیدونم اینو باید از کسانی بپرسین که دوستم دارند.

چی شد که احساس کردی ترانه سرایی را دوست داری؟

شعر و ترانه یه احساس ذاتیه که باید کشفش کرد اگر از هر ترانه سرایی این سوال را بکنید از یه انگیزه درونی خواهد گفت انگیزه منم حرفایی بود که دوست داشتم به یک نفر بگم ولی نشد و نتونستم و این حرفا شد ترانه های من

حامدو به عنوان شاعر بشناسیم یا ترانه سرا یا نویسنده؟

شاعر دوس دارم ولی بنظرم ترانه خوبه چون چیزی را که نوشتی  وقتی گوش میکنی یه احساس خوبی بهت دست میده مخصوصا اونی هم که اینو براش نوشتی هم گوش کنه

دوست داری خواننده بشی ؟ بهش فکر میکنی؟

نه دوس ندارم بهشم فکر نمیکنم .

آیا هنر تو ارثی بوده؟

نمدیدنم شاید. پدرم جوانیاش مجسمه سازی داشته اکثرا کاردستیهای مدرسمو اون درست میکرد یه چند صفحه ای هم شعر نوشته خوندمش

چطوریه که یک ترانه زیبا و عاشقانه شکل میگیره؟

در درجه اول احساس شاعر و ترانه سراست که باعث میشه ترانه خوب از آب دربیاد در درجه دومم حسی هست که تو یه لحظه به ادم دست میده و باعث میشه یه ترانه نوشته بشه مخاطب ترانه هم مهمه به نظر من

شعر گفتن تو ایران چه احساسی داره؟

نمیدونم هدفتون از این سوال چیه بنظر من هر شاعری متعلق به هر کشوری که باشه قدرت ارتباط برقرار کردن با مردم کشورشو داشته که شاعر شده ولی تو ایران راحته مخصوصا زبان فارسی چند باری ترکی سعی کردم ولی کارام خوب نشده.

یه ترانه سرای خوب چطوری باید باشه؟

علاوه بر داشتن اطلاعات ادبی گستره ی کلماتش وسیع باشه و استعداد و احساس درونی این کار و داشته باشه و بتونه منظورشو برای مخاطبش بیان کنه

تا حالا با چه خوانندگان مطرحی کار کردی؟

عماداحمدی.  تو سوئد زندگی میکنه و کاراش موفقه و از شبکه های pmc و بقیه شبکه ها پخش میشه.یه ترانه هم نوشته بودم قرار بود سیاوش قمیشی بخونه ولی استاد مریض شدن و کنسرتاشم کنسل شد و اون کار هم منتفی شد

در چه آلبوم مجازی حضور داشتی؟

به مجاز بودن یا نبودن کار ها زیاد اهمیت نمیدم هنر به هیچ عنوان نمیتواند غیر مجاز باشد مگر اینکه منظور بدی را برساند و یا باعث دلخوری کسی شود فکر میکنم کارهای حامد حامی مجوز پخش گرفته بود

تا حالا کار تیتراژ داشتی؟

برای 22 بهمن سال 92 یه پیشنهاد از شبکه استانی سمنان داشتم ولی اون موقع ها تو حس و حال دیگه ای بودم و نتونستم  

کار جدید چی در دست داری؟

تو اکثر کار های عماد هستم الانم در حال ضبط ویدئوی ترانه مادر هستیم  یک کار هم با حسین مقدسی دارم و یه کار با خانوم آیروس یه صحبت هایی هم شده تو کار های بعدی 25 باند و یا گروه تی ام بکس همکاری داشته باشم. علاوه بر اینم مدیر مسئول و سردبیری یه مجله بهم پیشنهاد شده که میخوام بیشتر وقتمو واسه اون بزارم

تا حالا کتابی چاب کردی یا در دست چاپ داری؟

وقتشو نداشتم دنبال چاپ کتاب برم بنظر من الان نوشته های دیجیتال به مراتب خوانندگان بیشتری از نوشته های کاغذی دارند تا الان 9 کتاب شعر 3 تا داستان و 2 کتاب اموزشی نوشتم

نویسندگی هم میکنی؟

بله . الانم یه رومان در دست دارم که امیدوارم قبل از اینکه از نوشتنش خسته بشم تمومش کنم

بیشتر چه سبکی از موسیقی را دوست داری؟

پاپ دوس دارم . شاده شاد

تا حالا کار راک یا رپ داشتی؟

راک نه ولی رپ چند مورد داشتم یه کاری هم به اسم وطن یعنی... با حامد فرد داشتم بنظرم حامد فرد بعد از شاهین نجفی و یاس شماره سه رپ ایرانه

تا حالا به اون چیزی که میخواستی رسیدی؟

بله من به هر چیزی که بخوام میرسم مگر اینکه خدا صلاح ندونه

حامد مغرورم هست؟

به هیچ عنوان. سعی میکنم با همه ارتباط برقرار کنم و دوست شم از ادمهای مغرو و ادمهایی که کم محلی میکنن به شدت متنفرم

اهل ورزش هستی؟

بله . مالک یه تیم فوتبال داخل سالن تو اصفهان هستم که الان تو دسته 2 لیگ ایران بازی میکنه برنامه ریزی کردیم تا 3 سال بیاریمش لیگ برتر فوتسال

طرفدار آبی یا قرمز؟ کدام باشگاه خارجی را دوست داری؟

آبی . رئال مادرید و بایرن مونیخ و دوست دارم

به چه ورزشی علاقه داری؟

پینگ پنگ بازی میکنم اسب سواری هم دوست دارم

نظرت در مورد موسیقی ایران؟

تعداد خواننده های خیلی زیاد شده حتی بیشتر از شنونده ها ولی با این حال استعداد های زیاد تو ایران وجود داره که اگه حمایت بشن موفق میشن ولی چون نرم افزارهای ساخت آهنگ و آهنگ سازی سازهای اصیل ایرانی نظیر تار و سنتورو پشتبانی نمیکنند این جای نگرانی برای موسیقی اصیل ایرانی داره  و یه نگرانی هم هست بابت خواننده هایی با پول میان و غیر از پول هیچ چی ندارن نه صدا و نه سواد موسیقی

خواننده و ترانه سرای مورد علاقت؟

خوانندگان داخل ایران مازیار فلاحی رو به خاطر اینکه با احساس و از ته دل میخونه و شهرام شکوهی رو که صداش خاصه و خیلی باسواده دوست دارم برای خارج ایران هم سیاوش قمیشی  و امید و خانم شهره و گوگوشو دوست دارم. از ترانه سرا ها کارهای یغما گلرویی مریم اسدی و مونا برزویی را دوست دارم

دوست صمیمیت در ترانه سرایی کیه؟

زیاده. مریم اسدی . باران معتمد . حدیث میرفیضی. فاطمه غلامی. سارا مزارعی . علی نیا . مجید یحیایی

دوس داری معروف بشی ؟ فک میکنی یه روز به شهرت میرسی؟

نه فکر نمیکنم چون دوس ندارم. من شعر و ترانه رو برای شهرت و معروفیت نمیگم حتی اکثرا تو کارهایی که  من حضور دارم بنا به یه مسائلی تو پوستر تبلیغاتی یا اسم من نوشته نمیشه یا یه اسم دیگه ای و یا یه اسم مستعار نوشته میشه ترانه سرایی شغل من نیست بیشتر تفریحه بابت هیچ کدوم از کارهایم نیز هیچ پولی دریافت نمیکنم درامد من از جاهای دیگه تامین میشه بنابراین احتیاجی به فروش هنرم ندارم و دوست ندارم از هنرم برای رسیدن به شهرت استفاده کنم  میخوام تو آینده وارد کار های سیاسی بشم واسه همین صلاح نمیدونم اسمم تو پوسترهای خواننده ها باشه اکثرا هم کارهای خوب و معروفی با عماد و چندتا خواننده دیگه داشتم ولی هیچ اسمی از من نیست و یا به اسم دیگه است.

به آشپزی علاقه داری؟

بله صد در صد

دست پختت به عنوان یه شاعر چطوره؟

عالی حتی بهتر از بعضی از این دختر خانووما

غذای مورد علاقت؟

همه غذا ها رو دوس دارم نمیتونم غذای خاصی بگم

ماشین داری ؟چه ماشینی دوست داری؟

اره. پرشیا دارم. زیاد ماشین دوس ندارم و بهش فک نمیکنم

ازدواج کردی؟

نه ولی بهش فکر میکنم

دیدگاهت در مورد ازدواج در دنیای امروز چیه؟

ازدواج معقوله خوبیه به شرطی که آدمش پیدا شه .هر جوانی هم به ازدواج فکر میکنه ولی الان تو این زمونه با این روابط ناسالم و نا صحیح و افکارت پرت اکثره جوانها که ناشی از فیلم های ماهواره ایه وضعیت ازدواج نگران کننده است اکثر جوانها فقط به فکر دوستی های بی پایه و اساس  هستن از یه طرف هم مسائل مالی خونه و ماشین و هزینه های بالای عروسی باعث شده وضعیت اینطوری باشه.

عجیب ترین چیزی که در مورد خودت شنیدی؟

زیاده نمیدونم کدومشو بگم اکثرا در مورد روابطم با همکلاسی ها و دوستان خانووم هست.یکیشم این که من شدم فرماندار یکی از شهرستان های آذربایجان شرقی

عشق در ادبیات تو چه رنگیه؟

آبی ترین آبی عشق رنگ احساسه منه. ولی خوب هر رنگی که به دل بشینه خوبه

آیا در ادبیاتت عشاقی که دور از هم هستند مثل لیلی و مجنون به هم میرسند؟

لیلی و مجنون فرق میکنن اگر به هم میرسیدند الگو نمیشدن ولی تو ادبیات من اگه به هم نرسن باید یکشون بمیره

روزی چقدر مطالعه میکنی؟

اگه وقت کنم بیشتر از 4 ساعت

اهل سفر کردن هستی؟

زیاد به جز استانهای سیستان و بلوچستان و کرمان تقریبا تمام شهر ها و روستاهای ایران رو دیدم

بیشتر کجا رو دوس داری؟

هر جا که مردمانش خوب باشند . همدان کرمانشاه و سنندج عالین

این سفرها در شعرهایت تاثیری دارند؟

نه زیاد فقط یه سفری که به اصفهان داشتم تو شعرام تاثیر گذاشته

یه تیتر واسه مصاحبه ات؟

عاشق کسی باشیم که ما را از خودمان نیز بیشتر دوست داشته باشد .

یادگاریت برای خوانندگان مجله خاطره؟

 به احساسات هم احترام بزارم و عقل و قلب و حرف و عملمون یکی باشه . و به هیچ کس بی محلی و بی احترامی نکنیم

حرف با هواداران؟

خیلی دوستون دارم هر چی دارم از نظر و انتقادات شما دارم ممنونم از اینکه به من و قلمم لطف دارین و وقت گرانبهای خود را صرف دیدن و شنیدن کارهای من میکنید

حرف آخر؟

تشکر میکنم از شما دست اندرکاران مجله خاطره به خاطر وقتی که در اختیارم گذاشتین و زحمتی که برای پیشرفت و موفقیت جوانان میکشید از شما نهایت تشکر را دارم امیدوارم موفق باشین. بابت اینکه دیر به سوالات و مصاحبه شما جواب دادم و دیر به دستتون رسوندم شدیدا عذر میخواهم.





طبقه بندی: سایر، عکس، خاطرات،
[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

سلام

داستانی که الان مینویسم کاملا واقعی است و برایم اتفاق افتاده و تا حالا برای کسی تعریف نکردم اما الان میخوام اینجا بنویسم دقیق نمیدونم کی بود ولی این اتقاق اوااخر بهمن یا اوایل اسفند برام اتفاق افتاد و من تازه از سفر اصفهان که با خانواده رفته بودم برگشته بودم ولی چون کمی گیج شده بودم تاریخ دقیقش یادم نمونده ولی کلمه به کلمه این اتفاق را اینجا مینویسم بدون کم و کاستی و بدون هیچ اضافاتی

*************

صبح زود یکی دیگر از صبح روزهای خداوند  طبق معمول روزهای دیگر از خانه بیرون زده و دنبال کسب و کار خود میروم فلکه ورودی شهر را دور زدم و رسیدم به خیابان اصلی آینه رو که نگاه کردم پشت سرمو ببینم درست پشت سرم بدون حتی یک متر فاصله کامیون بزرگی را دیدم که با سرعت میامد دیگه مجالی برای کار و عکس العملی نداشتم و از پشت محکم به ماشین من خورد مثل تلویزیون که خاموشش میکنیم چشمانم یک لحظه خاموش شدند اما یک لحظه انگار بیرون بودم و ماشین خودمو تماشا میکردم در اون لحظه فقط دیدم کامیون از روی ماشین من عبور کرد و ماشین کاملا به جاده چسبید خدا را شکر که بیرون بودم و فقط ماشین رفت اما یه لحظه اندیشیدم و فهمیدم که خودم تو ماشین بودم چطوری اومدم بیرون شاید پرت شده بودم.

 اما نه قبل از اینکه کامیون به ماشین بخوره من بیرون بودم تو همین فکر بودم که دیدم تو حیاط خونمون هستم همه جا را خاکستری و سیاه سفید میدیدم تو تراس نشستم و به کاشی های حیاط نگاه میکردم به درخت البالو که شکوفه باز کرده بود به گل رز توی گلدون که چند تا گل سرخ خوشبو داشت اما الان که زمستان بود چطور ممکنه تو همین فکر ها بودم که یاد یه برنامه تلویزیونی افتادم که چند شب پیش تلویزیون پخش میکرد و یک روحانی در مورد نشانه های مرگ میگفت و اشاره میکرد به اینکه ادمی که میمیره همه جارو خاکستری میبینه خیلی ترسیدم من مرده بودم نمیتونستم باور کنم من خیلی جوان بودم هنوز میخواستم زندگی کنم چرا اصلا ماشین سوار شدم چرا اون لحظه امدم تو اون خیابان و هزار تا چرا ی دیگه اما هنوز مطمئن نبودم که مردم و باورم نمیشد شاید یه شوخی بود خواستم برگردم پیشه ماشین ببینم چه خبره اما خودمو تو یه جای دیگه دیدم وارد شدم یه پسر جوان خوش قیافه و مهربانی نشسته بود سلام کردم جواب داد و گفت خوش امدی بنشین خواستم رو نیمکتی که اونجا بود بشینم اما زود بلند شد و یه صندلی راحتی اورد و گفت اینجا بنشین بعد اینکه نشستم لبخندی زد و گفت نگران نباش تو برمیگردی من گیج شده بودم نمیدونستم چی میگه هیچی نگفتم و نشستم پسر جوان گفت صبر کن الان کسی به اینجا می آید از او میخواهم از خدا بخواهد تو را برگرداند امیدتو از دست نده و امیدوار باش خواستم اسم پسرو بپرسم که دیدم گیج شدم و اصلا نمیدونم چی میگم و نمیتونم حرف بزنم تو خیالم فک میکردم نکنه این همون فرشته مرگه و الان میخواد شروع کنه ازم سوال پرسیدن که پیامبرت کیست ؟ امامت کیست ؟ چند رکعت نماز خوندی؟ چند روز روزه گرفتی؟ خیلی شرمنده بودم چون من تا حالا یک رکعتم نماز نخونده بودم و یک روز هم روزه نگرفته بودم چه جوابی برایش میتونستم داشته باشم تو این فکرا نگران نشسته بودم که یه خانوم زیبا وارد شد صورتشو نمیدیم اما لباس زیبا و صدای خیلی زیبایی داشت بلند شدم و سلام کردم

جواب داد و از اون پسر مهربان پرسید این کیست؟ پسر جواب داد یا فاطمه زهرا این از بندگان صالح و خوب ماست که مرده اما جوان است اگر امکان دارد از خداوند بخواهید او را برگرداند او هنوز هم میتواند خوب باشد .

خانم که فهمیدم حضرت فاطمه است جواب داد ولی مصلحت خداوند همین بوده و او ماندنی است .پسر جوان ادامه داد اگر مطمئن نبودم از شما این خواسته رو نمیکردم  خواهش میکنم کاری کنید او برگردد.

فاصمه زهرا گفت او چطور بنده ای بوده چه کار کرده؟ وقتی این سوال و کرد سرم و انداختم پایین من که نه نماز خوانده بودم و نه روزه گرفته بودم  الان وقتش بود که پسر جوان سرشو بندازه پایین و بگه هیچ چی و من موندنی بشم. ولی برخلاف نظر و فکر من پسر جوان سریع ادامه داد بانو این به خیلی از بندگان ما کمک کرده هیچ وقت کسی را از خود نرنجانده و آزارش به کسی نرسیده تا جایی که امکان داشته هر چیزی از دستش بر می امده در حق سایر بندگان ما انجام داده و تا به حال از او شکایتی نداشتیم و همه از او راضین اگر او برنگردد خیلی از دوستان و اشنایان او غمگین خواهد شد . دیگه داشتم کمی خوشحال میشدم برام خیلی جالب بود که هیچ سوالی از نماز و روزه و قران نمیشد و فقط تمام بحث ها سر حق مردم و اینکه با آنها چطوری بوده ام بود . پسر جوان نشست حضرت فاطمه جلو امد و پرسید نامت چیست جوان ؟ تازه زبانم باز شد و گفتم حامد

فرمود این دوست ما خیلی از شما تعریف میکند اینهایی که این پسر گفت کار خاصی نیست و وظیفه هر انسانی هست اگر غیر این بودی مجازات میشدی ولی الان که بنده خوبی بودی هیچ فرقی به حالت نخواهد کرد الان فقط فکر کن ببین کار بدی هم کردی کسی را ناراحت کردی؟ یه لحظه فک کردم این که میگن اعضای آدم شروع به حرف زدن میکنن کاملا درسته ولی نه اونجوری دقیقا یه حس عجیبی داشتم میخواستم واسه خود شیرینی هم که شده یه کار بد پیدا کنم بگم درسته به ضررم تموم میشد ولی دست خودم نبود فکر کردم گفتم چند بار سر مادرم داد زدم. حضرت فاطمه گفت مادرت تو را بخشیده اما کارت خیلی بد بوده اگر او تو را نبخشیده بود الان من اینجا نبودم دوباره فکر کردم گفتم با یک نفر بد حرف زدم ناراحتم کرده بود خیلی دوستش داشتم اما او در حق من بدی کرده بود منم عصبانی شدم. گفت یقین داری اشتباه از او بود؟ گفتم بلی مطمئنما گفت اشکالی نیست اما همیشه باید از گناه دیگران گذشت و انها را بخشید و نباید تو زندگی عصبانی شد . گفتم همین دیگر دیگر کار بدی نکردم . لبخند زد و گفت خوب است دیگه یواش یواش مرگ شیرین شده بود تو حس و حال خوبی بودم حواسم نبود ولی اون پسر جوان و میدیدم که مدام به حضرت فاطمه التماس میکرد که مرا برگردانند اما دیگه برام مهم نبود برگردم برمیگشتم هم باز مهم نبود یه لحظه یاد دوستان بیشمارم افتادم دلم گرفت و خیلی زود دلم براشون تنگ شد اما اونا به نبودنم عادت میکردن فوقش یک روز برام گریه میکردن  اما یک لحظه اتش گرفتم خیلی ترسیدم یه حس خیلی بدی سراغم امد نگران شدم  مادرم امد تو ذهنم محکم جیغ زدم شروع کردم به گریه کردن گفتم یا فاطمه زهرا دخیلتم التماست میکنم مرا برگردان گفت نمیشود مصلحت خداست گفتم مهم نیس من برگردم یا نه من نمیخوام برگردم اما باید قولی به من بدهی گفت چه قولی؟ گفتم تو را به امام حسینت قسم میدم من اینجا میمونم ولی از خدا بخواه کاری کند مادرم ارام باشد و واسه من ناراحت نباشد اصلا عین خیالش نباشد که من مردم اگر قول بدهی همچین کاری کنی من اینجا میمونم من از مرگ ترسی ندارم من از گریه های مادرم می ترسم او جز من کسی را ندارد من همه چیه او هستم یا فاطمه زهرا تو خود مادری این قولو به من بده نگاهم کرد و گفت اینجا منتظر بمان . شروع کردم به گریه کردن واسه مادرم من که اولش عین خیالم نبود ولی وقتی مادرم یادم اومد همه چی عوض شد یک ساعتی  همینطور ناراحت بودم و گریه میکردم  یکدفعه اون پسر جوان با چهره خندان امد و گفت پاشو آماده شو تو بر میگردی تو هنوز هم وقت داری .به خوبی کردن و کمک کردن به دوستات ادامه بده عصبانی هم نشو دیگران را ببخش و همیشه انها را به زندگی امیدوار کن اینها رو فاطمه زهرا به تو گفته  و گفت خواسته ای که از او کردی به مراتب سنگین تر از درخواست برگرداندنت بوده و فاطمه زهرا از عهده درخواست تو بر نیامده و درخواست مرا قبول کرد

حالا اماده شو که باید برگردی سپس به حالت شوخی لپمو کشید و گفت چشمانت را پاک کن  . از صندلی که توش نسشته بودم بلند شدم  محکم از بالا افتادم رو تخت با صدای فنر تخت از خواب بلند شدم چشمانم را باز کردم توی تخت خواب بودم همه جا تاریک بود خواستم بلند شم نتونستم دستمو تکون دادم که نشد از ترسم خواستم جیغ بزنم اما دهانم باز نشد اخرش تسلیم شدم و چشمانم را بستم بعد از یک دقیقه دستمو تکان دادم بلند شدم صدای اذان می امد صبح زود بود از تخت خواب برخواستم سر درد عجیبی داشتم اومدم پایین رفتم اشپزخانه اب خوردم رفتم حیات همه جا تاریک بود نشستم تو تراس هوا خیلی سرد بود اما رو کاشی های سرد تراس دراز کشیدم خواب خیلی عجیبی دیده بودم خواب نبود اصلا اگر خواب بود اخرش چرا نمیتونستم بلند شم؟ چرا از بالا افتادم رو تخت ؟ داشتم به اینا فک میکردم سردردم خوب شد احساس سرما میکردم بلند شدم رفتم دوباره بخوابم تازه دراز کشیده بودم که دوباره سرم شروع کرد به درد کردن دوباره امدم پایین رفتم آشپزخانه قرص خوردم امدم پذیرایی نشستم رو مبل و دستمو گذاشتم رو سرم همینطور خوابم گرفته بود که یهو دیدم مادرم صبح ساعت هفت و نیم صدام میکنه بلند شدم اولش خواستم واسه خاطر خوابی که دیدم ماشین و بر ندارم بیوفتم تو خیابون  میترسیدم تصادف کنم اما یه لحظه فک کردم شاید یه ماشین از اژانس بیاد  واسه بردن مادرم و اون به جای من تصادف کنه بلند شدم مادرمو رسوندم اما خودم نرفتم دنبال کارام برگشتم خانه تا کمی بخوابم و اتفاق شب گذشته رو فراموش کنم رسیدم خانه رفتم سمت اتاقم که بخوابم وقتی درو باز کردم چیز عجیبی دیدم واقعا باورم نمیشد لوله بخاری از دودکش بیرون امده بود  همه چی واقیعت داشته گویی شب دستم خورده و لوله بخاری از دود کش بیرون امده اتاق پر شده بود از گاز مونوکسید کربن و علت سردردم هم همین بوده و من واقعا مرده بودم فوری پنجره را باز کردم و دیگه کاملا گیج شده بودم امدم پایین پذیرایی و رو مبل دراز کشیدم خوابم نمیبرد و همش به اون اتفاقات فکر میکردم واقعا خیلی عجیب بود از اون روز به بعد خیلی مراقبم کسی از دستم نرنجه و کمتر عصبانی میشم و سعی میکنم هر ماه بخشی از در امدم و صرف کارای خیر و کمک به بقیه و شادی دل مردم بکنم و تا جایی که از دستم بر میاد به همه کمک میکنم و با همه مهربانم. 




طبقه بندی: سایر،
[ پنجشنبه 21 فروردین 1393 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

ترانه مینا جان خوانده شده توسط عماد

بعد از عماد هم آرش عابدی تنظیم کننده این کار  این ترانه رو خوندن رو هموون اهنک و ملودی و ریتم

این ترانه هم یه چیز دیگه بود ولی چون اون اسم عمومیت نداشت و عمادم قبولش نکرد واسه همین من مجبور شدم به مینا تغییرش بدم البته یه سری تغیرات کوچیکی تو ترانه توسط دوست خوبم نوید یحیایی داده شده .

***************

به تو وابسته شدم

تو همه دنیام شدی

 عشقم و رویام شدی

اخ جانم مینا

نمیزارم دلت ازم برنجه مینا

عمرمی مینا مینا آخ جانم مینا

مینا جان جان مینا حال دارم مینا مینا نازگلم مینا

مینا عمر من مینا

میدونی این چشام پی نگاته مینا آخ جانم مینا حال دارم مینا

نمیزارم دلت ازم برنجه مینا

عمرمی مینا مینا آخ جانم مینا

مینا جان جان مینا حال دارم مینا مینا نازگلم مینا

مینا عمر من مینا

دلبر نازم بهت مینازم

بدونه تو هیچمو عمرو میبازم

خودت میدونی عزیز جونی

تا آخرش هستمو بگو باهام میمونی

مینا جان جان مینا حال دارم مینا مینا نازگلم مینا

مینا عمر من مینا

مینا جان جان مینا حال دارم مینا مینا نازگلم مینا

مینا عمر من مینا

 لینک های دانلود:


عماد

آرش عابدی




طبقه بندی: شعر،
[ یکشنبه 17 فروردین 1393 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

 ***************************

 امروز شانزدهم فروردین

فک میکردم یکی از بهترین روزای  زندگیم باشه

اما :((((

کلی برنامه و حرف اماده کرده بودم ولی همش باد فنا شد

اااااااااااااااااای

حافظم از حال ما خبر داره !!!

الان بیکار نشستم چشام به گوشیه

یه تفالی به حافظ زدم این اومد.

خدایااااااااا هر چه بادا بااااااد .

********************************






طبقه بندی: عکس،
[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

سومین همکاری من با حسین مقدسی عزیز

مربوط به اسفند نودو دو

مخاطب خاااااااص

**************

نمیدونم که با احساس کی بازی کردم

نمیدونم کی به عشقم دست درازی کردم

بس که من با تهمت و دروغ آدم بده شدم

از تموم دنیا و از زندگی زده شدم

تو بهم بد کردیو با دیگری نشستی

تو با این خیانتت غرورمو شکستی

به خدا نامردیه هر کسیو که میبینی

بهم تهمت میزنی یا آبرومو میچینی

خدا برس به دادم خدا برس به دادم

هر کی اومد یه تیر کرده نشونه

خدا برس به دادم خدا برس به دادم

واسه ترکم ندارن یک بهونه

تک تک نفسها دارن میگیرن آخرشه

به همه بد بین شدم آتیش عشقم تهشه

از همه بریدمو خسته شدم از این زمین

هرکی یار من شدو مرگمو خواست فقط همین

به چه جرمی به چه حقی اینطوری تنها شدم

به کدوم کتاب قانون زندونیه شبها شدم

حقم اصلا این نبوده خودتم بهتر میدونی

با اینکه اشکامو دیدی بازم کنارش میمونی

***********************

حامد حمیدی

خوانده شده توسط حسین مقدسی

لینک دانلود اهنگ

دانلود





طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

چقدر جات خالیه اینجا بدون تو هوا سرده

کسی دیگه نمیگیره جات و تو قلبم حتی یه لحظه

هنوزم مثل اون روزا خیلی دوستت دارم

از اون وقتی که تو رفتی منه دیوونه بیدارم

چشات دنیای من بود ولی حالا دنیای من رفته

تظاهر میکنم خوبم ولی خوشی از توی قلبم رخت بسته

تو دیگه برنمیگردی منم دیگه نمیخندم

نمیخوام با کسی باشم به هیچکس دل نمیبندم

گل ناز قشنگم را زمین با خاک سردش خورد

تموم آرزوی من ، گل مینای من را باد برد

تو که نیستی من تموم دنیا رو گم کردم

فراموشم نمیشی باید این راه و برگردم

چقدر کوتاه بود عمر روزای آشنایی

تو را رنجوندم از خود من روز جدایی

هر روز با این احساس غرق غم و اندوهم

پیشم که نیستی من از زندگی سیرم

دستت را میگیرم یه روزی دور  از این دنیا و آدمها   

فقط عشقم رو باور کن نمیزارم بشی تنها

حامد حمیدی سوم فروردین نودو سه




طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

وقتی حواست نیست .. وقتی دلت سنگه

وقتی نمیفهمی .. این دل واست تنگه

از چی دلم خوش شه ؟ با تو چرا باشم ؟

وقتی که خیالمو .. واسه تو میبافم

اصلا نمی بینی .. با گریه میخوابم

از چی دلم خوش شه ؟ با تو چرا باشم ؟

وقتی شبا تا صب .. هستی توی  خوابم

اما برات مثل .. عکسای توو قابم

از چی دلم خوش شه ؟ با تو چرا باشم ؟

وقتی که به شوخی .. میگم دارم میرم

حتی نمیگی که .. دلشوره میگیرم

از چی دلم خوش شه ؟ با تو چرا باشم ؟

وقتی دارم میرم .. اما تو میخندی

رو گریه های من .. چشماتو میبندی

از چی دلم خوش شه ؟ با تو چرا باشم ؟

حامد حمیدی    5/1/93




طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

یه روزی رو تصور کن که رویایم حقیقت شه

همین که عاشقت باشم نیاز هر دقیقت شه

تو دنیای منی باید بگردم دور احساست

بشم قربون چشمانت فدای قلب حساست

تو هم مثل منی شاید یه جورایی خودم باشی

یه کم از آزارت کم کن که شاید تو دلم جاشی

چقدر شیرینه لبخندت چقدر آرومه این خونه

منم عاشق چشمای نازت مثل یه دیوونه

من دوستت دارم اینقد منو از خود نیازار

بیا تا سهم هم باشیم تو این روزای بی تکرار

اگه قلبم کفه دسته فقط دوست داشتن محضه

الهی من بگیرم دستتو تو دستام همین لحظه

************************

حامد حمیدی 5 فروردین نودو سه




طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

یکی از ما دو تا رفته

یکی دیگه تا اخرش مونده

یکی دیگه تموم هستیشو باخته

یکی دیگه  واسه خود زندگی ساخته

یکی هنوزم غرق در کینه

یکی عشق و تو پول و ثروت دیده

یکی مثل من تو دستات اسیره

تو روزای تکراری از غم میمیره

غرق در راز و عبادت

 زندگی واسش شده یه عادت

هنوزم اسیره قاب عکس و خاطره

جوانیش و داده در پی یک حادثه

اتفاق تلخه عاشق شدن

عاشق یه دلبر سنگدل شدن

تو یک  آینده ی مبهم 

تو یک زمستون بدون خواب

***************

حامد حمیدی - 9 فروردین نود و سه





طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]

سلاااااااااام

این اولین پست من تو سال جدیده

بازم عیدو به همه شما دوستای گلم عزیزانم  تبریک میگم

این پست میخوام قسمت هایی از فیلممو بزارم واسه دانلود

نویسنده اولیه اش من بودم و ایده ساخت این کار از من بوده و براساس داستانی که من نوشته بودم هست اما یه قسمت هایی از فیلم توسط نویسنده های فیلمنامه و کارگردان عوض شده منم بابت این هیچ دستمزدی نگرفته ام  اما همچنان شخصیت اول فیلم خودمم  و این تمام دستمزد من بود :)

بعضی مواقع به خودم مشکوکم

از این اخلاقمم خوشم میاد

خوشم میاد که پا کفش همه میکنم و تو هر کاری میرم

شعر ترانه سرایی نویسندگی ساخت و ساز و معماری فیلم تجارت سایت و اینترنت خرید فروش ماشین زمین بعضی وقت ها هم تو باغمون کشاورزی میکنم  هر درختی بکارم خیلی خووب میموه میده  دست نیست که شفاست کلا تو هر کاری میره موفقه :)

چند قسمت کوتاه از فیلمو میزارم واسه دانلود قشنگه حتما دانلود کنید تکیه های عاشقانه اشه :)

قسمت یک

قسمت دو

قسمت سه

قسمت چهار

قسمت پنج

کل فیلم خیلیه دانلودش خیلی سخته

 




طبقه بندی: سایر، و غیره،
[ دوشنبه 4 فروردین 1393 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ حامد حمیدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

چه می شود همه از جنس آسمان باشد
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها
نویسندگان
نظر سنجی
وبلاگم چطوره






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


.

.

.

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال امروز